میدانی در تسخیر گام‌های کوچک / روایت شب‌های اقتدار و کودکانی که یک‌شبه بزرگ شدند

عقربه‌ها از نیمه‌شب گذشته‌ اند اما اینجا خواب و خاموشی معنایی ندارد. خیابان‌ها بیدارند و آسمان از صلابت اقتدار ایران روشن است. در این «شب‌های حماسه و اقتدار»، کف خیابان‌ها تنها جولانگاه مردان و زنان سرد و گرم چشیده‌ی روزگار نیست این شب‌ها، لنز دوربین‌ها و چشم راویان، خیره به حماسه‌ای دیگر است حماسه‌ای که […]

عقربه‌ها از نیمه‌شب گذشته‌ اند اما اینجا خواب و خاموشی معنایی ندارد. خیابان‌ها بیدارند و آسمان از صلابت اقتدار ایران روشن است. در این «شب‌های حماسه و اقتدار»، کف خیابان‌ها تنها جولانگاه مردان و زنان سرد و گرم چشیده‌ی روزگار نیست این شب‌ها، لنز دوربین‌ها و چشم راویان، خیره به حماسه‌ای دیگر است حماسه‌ای که با دست‌های کوچک اما اراده‌های بزرگ رقم می‌خورد.

چشم می‌چرخانم میان جمعیت مواج و پرخروش. چیزی که بیش از غریو شعارها بغض غرور را در گلو می‌نشاند حضور پررنگ و میدان‌داری نوجوانان و نونهالانی است که با پیشانی‌ بندهای سرخ و پرچم‌های سه‌رنگ، صف‌شکن این تجمع شده‌اند. این کودکان تا حالا شاید جنگ و مقاومت را فقط در لابه‌لای کتاب‌های تاریخ خوانده یا در قاب تلویزیون دیده بودند. تا همین دیروز شاید قهرمانانشان را در داستان‌ها می‌جستند و دنیایشان در بازی‌های کودکانه‌شان خلاصه می‌شد اما امشب تاریخ دارد در مقابل چشمان بیدار و براق همین نسل نوشته می‌شود و آن‌ها خود به قهرمانان کف خیابان بدل شده‌اند

کمی جلوتر می‌روم نوجوانی را می‌بینم که پرچمی بزرگ‌تر از قد و قامت خودش را با دست‌های کوچکش محکم گره کرده و با تمام وجود در هوا می‌چرخاند. آن‌ طرف‌تر، نونهالی روی شانه‌های پدرش نشسته و با مشت‌های گره‌کرده، رجزهای حماسی را با لحن شیرین و کودکانه‌اش فریاد می‌زند. اینجا، دهه نودی‌ها و هشتادی‌ها حلقه زده‌اند و میدان‌دار شعارها شده‌اند. صدای ظریف اما رسایشان در میان همهمه‌ جمعیت می‌پیچد. آن‌ها منتظر نمانده‌اند تا بزرگ شوند و بعد برای وطن سینه سپر کنند، گویی روح غیرت و ایستادگی بسیار زودتر از شناسنامه‌هایشان قد کشیده است./ فاطمه دوماری